مصطفى بن محمد هادى خوئى

52

شرح دعاى صباح ( فارسى )

اسب خاصّهء خود را براى اهل ولايت ولىّ اللّهى بفرستد . در كار خدا مدار با اوست * با اوست مدار چرخ دوّار و در كتاب منتخب از يحيى بن القاسم العلوى الشريف اليمنى منقول است كه : ديوانى و بياضى را ديدم و به مطالعهء آن ظفر يافتم ، پس ديدم در آن كه به خطّ جدّم حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - نوشته بود ، بعد از بسمله بعينه همين الفاظ را ، و اين صورت آن نوشته و مكتوب است : « هذا دعاء علّمنى رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - » و حقير با يكى از بزرگان گرّوس « 1 » رفاقت داشتم ، و اتّحاد ميانهء من و او بود ، و خلطه و دوستى ميانهء من و او بغايت بود ، و او شخصى بود صديق و صدّيق و محل اعتماد ، و از اهل وثوق و تدقيق و ايمان بود ، و نظر به سماحت طبع وجودت فهمى كه داشت ملجأ و مرجع علما و فضلا بود ، و صحبتش از غنايم شمرده مىشد ، و به واسطهء حقير يكى از فضلا را كه از تلامذهء اصحاب آقا سيد على - اعلى اللّه درجاته - بودند شرف مجالست و مخالطت او را دريافت ، و صباح آن شب سفرى شد و سفرش سفرى بود كه تخلّف در آن ممكن نبود ، شدّ رحال كرد « 2 » و رفت و به من گفت : فلانى ! قسم به سيد الشهداء كه اگر اين رفيق تو را نديده بودم در عمر خود هيچ نديده بودم ، و آدم كاملى شنيده بوديم و ليكن نديده بوديم . و شيخ مرحوم مبرور - اعلى اللّه مقامه - بارها به من مىفرمود : فى هذا « 3 » الآقا شيء بل شيء عظيم . يعنى منظور نظر شيخ مرحوم بودند . خلاصه او مىگفت : بالفعل در خانهء عموى من نجف قليخان گرّوس « 4 » بياضى مستطيل هست كه از اجداد ما ارث رسيده است ، كه همين دعاى صباح به خط كوفى بسيار خوب و تحرير مرغوب جناب امير المؤمنين - عليه السّلام - نوشته ، و حضرت در آخر دعا نوشته بودند كه : « كتبه على بن

--> ( 1 ) ع : گردش و . گرّوس از توابع كردستان است . ( 2 ) بار سفر بست . ( 3 ) ع : مىفرمودند : مع هذه . ( 4 ) ع : كرد .